|
بسم الله الرحمن الرحیم روزهاست حسین(ع) را دنبال میکند. ماموریتش فقط تعقیب حسین(ع) است. سجایای حسین را دیده روح بزرگ و کریم حسین را دیده است. فرمان رسیده آب را ببند. آب را بر حرم پیامبر میبندند. دلش غوغایی است بلوایی آتشی سوزان تحملش سخت است. عمر ابن سعد ابی وقاص(لع) میرسد. فرمان قتل حسین است. اگر بیعت کرد؟ قتل - اگر خواست مسیری دیگر برود؟ باز هم قتل مگر اینکه همینجا بیعت کند. اما حسین(ع) میگوید: هیهات منا الذله. حر کفش هایش را به گردن آویخت. مشکی اب برداشت. گفت از این ساعت من بر شما هستم نه با شما نزد حسین(ع) رفت. یا حسین(ع) مرا به مادرت ببخش. حر تو آزاده ای همانند نامت. پس به میدان رفته نبردی جانانه کرد. شجاع سپاه ابن زیاد لشکر ابن زیاد را از هر سو از دم تیغ گذرانید. پس از خستگی و تشنگی نبرد از اسب افتاد. شهادت نصیب کسی شد که تا ساعتی پیش دشمن حسین(ع) بود به برکات نور حسین(ع) که مصباح الهدی است به راه راست هدایت شد. اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ التماس دعا حیدریم |
| ||||||