سال 1389 سال مولانا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و دعا برای سلامتی و ظهور ایشان عمر کشون

بسم الله الرحمن الرحیم

هر چند هنوز بیشتر از چهل روز تا عید زهرا(س) وقت داریم. اما یه شعری از یکی از دوستان عزیز توی ایمیل  حقیر ارسال شده بود یاد یکی از کلمات ازرشمند مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیةالله وحید خراسانی افتادم:

ايراني مي‌رود (به مكّه) با عزّت، برمي‌گردد به اين سرزمين با ذلّت! با چه منطق؟!

اما شعر این است:

دل خوش ازآنیم که حج میرویم
 غافـل از آنیم کـه کج مـیرویــم

کعبه به دیدار خدا میرویم  
او که همینجاست کجا میرویم


حج بخدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست

 


صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب گریه و امن یجیب

این هم عکس احترام وهابیون کور دل به حرمین شریفین

فقط مانده ام که تا به کی باید برای خوش آیند وهابیون ...

اللهم عجل لولیک الفرج

دین که به تسبیح و سر وریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست


نویسنده :علی - ساعت 14:8 روز يکشنبه ۲۰ دي ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بسم الله الرحمن الرحیم

روزهاست حسین(ع) را دنبال میکند. ماموریتش فقط تعقیب حسین(ع) است. سجایای حسین را دیده روح بزرگ و کریم حسین را دیده است.

فرمان رسیده آب را ببند. آب را بر حرم پیامبر میبندند.

دلش غوغایی است بلوایی آتشی سوزان تحملش سخت است.

عمر ابن سعد ابی وقاص(لع) میرسد. فرمان قتل حسین است.

اگر بیعت کرد؟ قتل - اگر خواست مسیری دیگر برود؟ باز هم قتل مگر اینکه همینجا بیعت کند.

اما حسین(ع) میگوید: هیهات منا الذله.

حر کفش هایش را به گردن آویخت. مشکی اب برداشت. گفت از این ساعت من بر شما هستم نه با شما

نزد حسین(ع) رفت.

یا حسین(ع) مرا به مادرت ببخش.

حر تو آزاده ای همانند نامت.

پس به میدان رفته نبردی جانانه کرد. شجاع سپاه ابن زیاد لشکر ابن زیاد را از هر سو از دم تیغ گذرانید.

پس از خستگی و تشنگی نبرد از اسب افتاد. شهادت نصیب کسی شد که تا ساعتی پیش دشمن حسین(ع) بود به برکات نور حسین(ع) که مصباح الهدی است به راه راست هدایت شد.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

التماس دعا

حیدریم



نویسنده :علی - ساعت 13:15 روز دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۸   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |   

روح پر فتوح مرجع عالیقدر عالم تشیع حضرت آیة الله العظمی منتظری به ملکوت اعلی پیوست.



نویسنده :علی - ساعت 10:28 روز يکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز ۲۴ ذیحجه است روز مباهله روز پیروزی اعتقادی اسلام بر دیگر ادیان روزی که بار دیگر آیات قرآن حقانیت علی(ع) را مورد تاکید قرار میدهند.

دوست و استاد عزیزم مهدی نویسنده وبلاگ وزین دین گمشده بشریت مطلب جالبی دارد که بد نیست ببینید.

روز مباهله و یک سوال از سنی ها

 

در روز 24 ذیحجه ی سال دهم هجرى بود که ماجرای مباهله رسول الله صلی الله علیه واله  با مسيحيانِ

نجران  اتفاق افتاد .ماجرای مباهله رو کسی نیست که ندونه  .

خلاصه اش اینه که :

بعد از گفتگو بین هیئت نجران  و رسول خدا و روشن شدن حق و حقیقت برای ان هیئت مسیحی  باز هم  اونها  متعصبانه بر عقاید باطل خود پافشاری کردند و حاضر به قبول حقیقت نشدند . رسول خدا ( که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد ) پیشنهاد مباهله به اون هیئت مسیحی  رو داد .( یعنی  خدا را  با حالت تضرّع بخوانیم و بر دروغگويان نفرين كنيم و هر نفرينى كه دامن گروه مقابل را گرفت، معلوم مى‏شود كه راه او باطل است و با اين وسيله به اين گفتگو و جدال پايان دهيم.) اونها قبول کردند . قرارمباهله رو برای فردای همان روز گذاشتند .

روز مباهله ، فرا رسید . مسیحی ها  ديدند كه پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله همراه با دو كودك و يك جوان و يك زن بيرون آمدند . آن دو كودك، حسن و حسين عليهما السلام و آن جوان، علىّ بن ابى طالب عليهما السلام و آن زن فاطمه‏ى زهرا عليها السلام دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بودند.پیامبر اماده ی مباهله شد و به همراهانش فرمود بعد از اینکه من دعا کردم  شما آمین بگویید .

اسقف مسيحيان گفت: من چهره‏هايى را مى‏بينم كه اگر از خداوند بخواهند كوه از جا كنده شود، كنده مى‏شود. اگر اين افراد نفرين كنند، يك نفر مسيحى روى زمين باقى نمى‏ماند. لذا از مباهله اعلام انصراف كرده و حاضر به مصالحه شدند.( راستی انکس که حسابش پاک است از محاسبه چه باک است ؟ )

و ایه مباهله  هم در این روز نازل شد . :

آل‏عمران : 61   فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ

نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ

پس هر كه با تو درباره او [عيسى‏] پس از آنكه بر تو علم و آگاهى آمد، مجادله و ستيز كند، بگو: بياييد ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنيم سپس يكديگر را نفرين نماييم، پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم . مفسران شیعه و عامه بر این مطلب تصریح دارند که این ایه در مورد علی بن ابی طالب و حسنین و فاطمه زهرا سلام الله علیهم  نازل شده است . ( ادرس  کتب مفسرین عامه رو میتونید در ادامه مطلب مشاهده کنید )

از این ایه  نکات زیادی استفاده شده است .

من قصد دارم فقط به یک نکته اشاره ی بسیار مختصری کنم :

در این ایه  امیرالمومنین  علی بن ابی طالب علیهما السلام  به منزله ی نفس و جان رسول الله  صلی الله علیه واله  قرار داده شده است . ( انفسنا ) حال سوال اینجاست :

با وجود حضور رسول الله صلی الله علیه اله  ایا شخص دیگری  لیاقت و شایستگی رهبری امت را دارد ؟؟

قطعا  جواب منفی است .

بعد از رسول الله ، با وجود امیرالمومنین ( که به تصریح قران  به منزله نفس رسول الله است)

ایا شخص دیگری لیاقت و شایستگی رهبری امت را خواهد داشت ؟؟

به حکم عقل و شرع قطعا جواب منفی است .

پس  خلافت خلفای غاصب بعد از رسول الله به حکم عقل و شرع  باطل و غاصبانه است .

ماجراى مباهله را 51 نفر از صحابه به اتّفاق نظر نقل كرده‏اند. تفاسير كبير، آلوسى و مراغى ذيل آيه، در كتاب الكامل ابن اثير جلد دوّم صحفه 293، مستدرك حاكم جلد سوّم صفحه 150، مسند احمد حنبل جلد اوّل صفحه 185 و همچنين تفاسير روح البيان، المنار و ابن كثير و بسيارى از منابع شيعى و سنّى ديگر، اين واقعه را ضبط و نقل كرده‏اند.

 در كتاب احقاق‏الحق جلد سوّم

صفحه 46 نيز نام شصت نفر از بزرگان عامه  را آورده است كه همگى گفته‏اند: اين آيه در عظمت

پيامبر و اهل بيت عليهم السلام اوست.



نویسنده :علی - ساعت 9:8 روز شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |   

بسم الله الرحمن الرحیم

شعر زیر سروده حقیر خاک آستان علی(ع) تقدیم به پیشگاه حضرتش امید که مورد قبول واقع شود.

امروز همه روی زمین جشن و سرور است**** چون عید غدیر است

درشیعه همین یک کلمه مایه شور است**** مولای  امیر است

در خم غدیر امت احمد (ص) همه مجموع***** این امر خطیر است

مختار(ص)بود  رافع حیدر(ع) شده مرفوع **** مولا و کبیر است

آنکو نبود تحت ولای تو زبون است ****  هم پست و حقیر است

در حصن ولایت بشر از خشم خدا رست **** این راه و مسیر است

در سختی و دشواری پیغمبر مختار(ص) **** او یار و وزیر است

در جنگ نبود هیچ بر او مسئله دشوار**** او شیر و هژیر است

در علم نباشد بر او گردنه ای سخت **** دانای کبیر است

او قاسم  جنات و جحیم است زهی بخت **** آجر و مجیر است

آمد که کند غصب عمر(لع) حق ولایت **** او پست و حقیر است

شایسته نباشد که شود تربت راهت **** بی مایه فطیر است

 الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب(ع)



نویسنده :علی - ساعت 14:48 روز چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بسم الله الرحمن الرحیم

حقیر با توجه به تعطیلی دنباله دار وبلاگها در بلاگدون تصمیم گرفتم  وبلاگ ها رو یواش یواش یه بلاگدون انتقال بدهم .

با تشکر از مسئولین محترم بلاگدون اولین مطلب رو از وبلاگ وحدت و تفرقه درج میکنیم.

او که جوانی نورس بود سراسیمه و شوریده حال در کوچه های مدینه گردش می کرد، و پیوسته از سوز دل به درگاه خدا می نالید : (ای عادل ترین عادلان! میان من و مادرم حکم کن.)
عمر به وی رسید و گفت : ای جوان ! چرا به مادرت نفرین می کنی؟
جوان : مادرم مرا 9 ماه در شکم خود نگهداشته و پس از تولد شیر داده و چون بزرگ شدم و خوب و بد را تشخیص دادم مرا از خود دور نمود و گفت : و پسر من نیستی!
عمر به زن رو کرد و گفت : این پسر چه می گوید؟
زن : ای خلیفه! سوگند به خدایی که در پشت پرده نور نهان است و هیچ دیده ای او را نمی بیند ، و سوگند به محمد (ص) و خاندانش! من هرگز او را نشناخته و نمی دانم از کدام قبیله و طایفه است، قسم یه خدا! او می خواهد با این ادعایش مرا در میان عشیره و بستگانم خوار سازد. و من دوشیزه ای هستم از قریش و تاکنون شوهر ننموده ام .
عمر : بر این مطلب که می گویی شاهد داری؟
زن : آری ، و چهل نفر از برادران عشیره ای خود را جهت شهادت حاضر ساخت. گواهان نزد عمر شهادت دادند که این پسر دروغ گفته ، می خواهد با این تهمتش زن را در بین طایفه و قبیله اش خوار و ننگین سازد.
عمر به ماموران گفت : جوان را بگیرید و به زندان ببرید تا از شهود تحقیق زیادتری بشود و چنانچه گواهیشان به صحت پیوست بر جوان حد افتراء (1) جاری کنم.
ماموران جوان را به طرف زندان می بردند که اتفاقا حضرت امیرالمومنین (ع) در بین راه با ایشان برخورد نمود. چون نگاه جوان به آن حضرت افتاد فریاد براورد : ای پسر عم رسول خدا! از من ستمدیده دادخواهی کن. و ماجرای خود را برای آن حضرت شرح داد.
امیرالمومنین (ع) به ماموران فرمود : جوان را نزد عمر برگردانید. حوان را برگرداندند ، همر از دیدن آنان برآشفت و گفت : من که دستور داده بودم جوان را زندانی کنید چرا او را بازگرداندید؟!
ماموران گفتند : ای خلیفه ! علی بن ابیطالب به ما چنین فرمانی داده ، و ما از خودت شنیده ایم که گفته ای : هرگز از دستورات علی (ع) سرپیچی مکنید.
در این هنگام علی (ع) وارد گردید و فرمود : مادر جوان را حاضر کنید، زن را آوردند و آنگاه به جوان رو کرده و فرمود : چه میگویی؟
جوان داستان خود را به طرز سابق بیان داشت.
علی (ع) به عمر رو کرد و فرمود : آیا اذن می دهی بین ایشان داوری کنم؟ عمر گرفت : سبحان الله ! چگونه اذن ندهم با این که از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود : علی بن ابیطالب از همه شما داناتر است.
امیرالمومنین (ع) به زن فرمود : آیا برای اثبات ادعای خود گواه داری؟
زن : آری ، و شهود را حاضر ساخت و آنان مجددا گواهی دادند.
علی (ع) : اکنون چنان بین آنان داوری کنم که آفریدگار جهان از آن خشنود گردد ، قضاوتی که حبیبم رسول خدا (ص) به من آموخته است ، سپس به زن فرمود : آیا ولی و سرپرستی داری؟
زن : آری ، این شهود همه برادران و اولیای من هستند.
امیرالمومنین (ع) به آنان رو کرده فرمود : حکم من درباره شما و خواهرتان پذیرفته است؟
همگی گفتند : آری.
و آنگاه فرمود : گواه می گیرد خدا را و تمام مسلمانانی را که در این مجلس حضور دارند که عقد بستم این زن را برای این جوان به مهر چهارصد درهم از مال نقد خود، ای قنبر! برخیز درهمام را بیاور.
قنبر درهمها را آورد ، علی (ع) آنها را در دست جوان ریخت و به وی فرمود : این درهمها را در دامن زنت بیندازو نزد من میا مگر این که در تو اثر زفاف باشد (یعنی غسل کرده باشی).
جوان برخاست و درهمها را در دامن زن ریخت و گریبانش را گرفت و گفت : برخیز!
ر این موقع زن فریاد برآورد : آتش! آتش ! ای پسر عم رسول خدا! می خواهی مرا به عقد فرزندم درآوری؟ سوگند به به خدا او پسر من است! آنگاه علت انکار خود را چنین شرح داد : برادرانم مرا به مردی فرومایه تزویج نمودند و این پسر از او به من رسید، و چون بزرگ شد آنان مرا تهدید کردند که فرزند را از خود دوم سازم ، به خدا سوکند او پسر من است. و دست فرزند را گرفت و روانه گردید.
در این هنگام عمر فریاد برآورد : اگر علی نبود عمر هلاک می شد. (2)
1 - هشتاد تازیانه
2 - فروع کافی، کتاب القضایا و الاحکام ، باب النوادر ، حدیث 6 ، تعذیب، باب الزیادات فی القضایا و الاحکام ، حدیث 56



نویسنده :علی - ساعت 9:27 روز شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

لعنت خدا بر ابن ملجم

اول این لینک را ببینید عاقبت ابن ملجم از نظر عسقلانی را نگاه کنید تا ببینید که سنی ها قاتل خلیفه دوم را مجوس و نا مسلمان میدانند و آن ملعونی که خلیفه چهارمشان را به شهادت رساند یک قهرمان معرفی میکنند.

علی (ع) بزرگترین مظلوم عالم همیشه مظلوم بوده و اینجا ببینید که دشمنی با علی(ع) فقط مربوط به وهابیان نیست.

امشب بنا به روایت بعضی شب به درک واصل شدن اشقی الاشقیا  عبد الرحمن ابن ملجم مرادی حرامزاده است.

بر ابن ملجم لعنت بر اشعث کندی لعنت بر قطام لعنت بر وردان لعنت بر مروان حکم لعنت بر ابوموسی اشعری لعنت  بر معاویه لعنت بر ابوسفیان لعنت بر  ابابکر کذاب لعنت بر عثمان شجره ملعونه لعنت بر قنفذ و مغیره لعنت بر عمر صد پدر حرامزاده لواط کار بی شمار لعنت

بر محمد و آل محمد صلوات



نویسنده :علی - ساعت 15:6 روز چهارشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۸۸   |    8 نظر   |    لینک ثابت   |   

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چاه تنهایی؟

یتیمان کوفه گرسنه مانده اید؟

کوچه های کوفه دیگر غریبه ای که کیسه نان و رطب داشت را نمیبینید؟

علی(ع) رستگار شد.

علی به دیدار زهرایش شتافت.

خار چشم و استخوان گلوی علی(ع) امشب آرامش میگذارند.

شیر بیابان نجف گوهر دریای شرف امشب به زیر خاک میرود.

نه فقط حسنین و زینبین همه امت محمد یتیم شدند.

علی (ع) آرامید.

السلام علیک یا مولانا المظلوم یا علی بن ابی طالب(ع) و رحمة الله و برکاته.

شهادت مظلومانه صدیق اکبر فاروق اعظم امیر المومنین علی (ع) را تسلیت عرض میکنم.



نویسنده :علی - ساعت 15:24 روز پنج شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۸   |    2 نظر   |    لینک ثابت   |   

علی آن شیر خدا شاه عرب                         الفتی داشته با این دل شب

شب ز اسرار علی آگاه است                       دل شب محرم سرّالله است   

شب علی دید به نزدیکی دید                         گرچه او نیز به تاریکی دید

شب شنفته ست مناجات علی                        جوشش چشمه عشق ازلی

شاه را دیده به نوشینی خواب                        روی بر سینه دیوار خراب

قلعه بانی که به قصرافلاک                           سر دهد ناله زندانی خاک

اشکباری که چو شمع بیزار                           می فشاند زر و می گرید زار

دردمندی که چو لب بگشاید                            در و دیوار به زنهار آید

کلماتی چو در آویزه ی گوش                          مسجد کوفه هنوزش مدهوش

فجر تا سینه ی آفاق شکافت                            چشم بیدار علی خفته نیافت

روزه داری که به مهر اسحار                          بشکند نان جوینش افطار

ناشناسی که به تاریکی شب                             می برد شام یتیمان عرب

پادشاهی که به شب برقع پوش                          می کشد بار گدایان بر دوش

تا نشد پردگی آن سرّ جلی                               نشد افشا که علی بود و علی

شاه بازی که به بال و پر راز                           می کند در ابدیت پرواز

شهسواری که به برق شمشیر                           در دل شب بشکافد دلیر

عشق بازی که هم آغوش خطر                          خفت در خوابگه پیغمبر

آن دم صبح قیامت تاثیر                                   حلقه در شد از او دامن گیر

دست در دامن مولا زد در                               که علی بگذر و از ما مگذر

شال شه وا شد و دامن به گرو                          زینبش دست به دامن که مرو

شال می بست و ندایی مبهم                              که کمربند شهادت محکم

پیشوایی که ز شوق دیدار                                می کند قاتل خود را بیدار

ماه محراب  عبودیّت  حق                               سر به محراب عبادت منشق

می زند پس لب او کاسه ی شیر                        می کند چشم اشارت  به اسیر

چه اسیری که همان قاتل اوست                         تو خدایی مگر ای دشمن دوست

در جهانی همه شور و همه شر                         ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر

کفن از گریه ی غسّال خجل                             پیر هن از رخ وصّال خجل

شبروان مست ولای تو علی                              جان عالم به فدای تو علی  

 

فرا رسیدن ایام شهادت شیر خدا حیدر کرار لا فرار امیر المومنین علی (ع) را تسلیت عرض میکنم



نویسنده :علی - ساعت 11:59 روز سه شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۸   |    2 نظر   |    لینک ثابت   |   

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

با صلوات بر محمد و آل محمد(ص) به اطلاع شما میرسونیم چون بلاگفا ظرف یک هفته سه عنوان وبلاگ مربوط به تبری را در راستای تملق از وهابیان حذف کرد.این وبلاگ راه اندازی شد به امید اینکه مسئولین بلاگدون فهمیده تر و مسلمان تر باشند.

انشا الله

 



نویسنده :علی - ساعت 11:9 روز يکشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۸   |    2 نظر   |    لینک ثابت   |   

123




خانه
آرشیو وبلاگ
ایمیل مدیر وبلاگ


آرشیو مطالب

خرداد1389-1 پست
فروردین1389-1 پست
اسفند1388-5 پست
بهمن1388-5 پست
دی1388-2 پست
آذر1388-4 پست
آبان1388-1 پست
شهریور1388-4 پست


مطالب اخیر

میلاد باقر العلوم مبارک
می رسد بهار از ره
هفته وحدت
فایل صوتی عمرکشون
اشعار عمر کشون
نظر آیت الله العظمی روحانی در خصوص عمر کشون
علی(ع) را سه افتخار است
انه لقرآن كريم. فى كتاب مكنون. لا يمسه الا المطهرون
کسی که عهد خدا را بعد از محکم کردن میشکند؟
بشکند دستی که قلم را شکست
اگر سحر برسد وای اگر سحر برسد
آنانکه از روی عمد واقعه کوچه را انکار میکنند حق ستیزند
ورود کاروان اسرا به شام
دلخوش از آنیم که به حج میرویم
آزاده ای به نام حر


نویسندگان وبلاگ

<-ArchiveTitle->



نظرسنجی وبلاگ



آمار وبلاگ

بازدید امروز: 21
بازدید دیروز: 21
بازدید ماه جاری: 586
بازدید کل: 4973